زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

ششم محرم

1393/8/11 6:01
نویسنده : هستی مامی
88 بازدید
اشتراک گذاری

::: کربلا .... دوشنبه ششم محرم الحرام سال 61 هجری قمری :::

عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد که مضمون آن چنین است: من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فروگذار نکردم، و توجه داشته باش که مأمورانی سپرده ام تا هر روز وضعیت را به من گزارش کنند...* حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می گیرد تا نزد طایفه ای از بنی سعد که در آن نزدیکی ها زندگی می کردند رفته و آنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبیب نزد آنها رفت و گفت:« امروز از من فرمان برید و به یاری حسین(ع) بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آن شما باشد». تعداد 90 نفر به پا خاستند و حرکت کردند، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبیب به نزد حضرت رسید و جریان را تعریف نمود. حسین گفت:« لا حول و لا قوه الا بالله»...* نامه امام از کربلا به برادرش محمد بن حنفیه و بنی هاشم: « مثل این که دنیا اصلاً وجود نداشته(اینگونه دنیا بی ارزش و نابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)